«بسم رب المهدی»

|
عشق يعنى انتظار و انتظار |
عشق يعنى هر چه بينى عکس يار |
| عشق يعنى شب نخفتن تا سحر |
عشق يعنى سجده ها با چشم تر |
| عشق يعنى ديده بر در دوختن |
عشق يعنى از فراقش سوختن |
| عشق يعنى سر به در آويختن |
عشق يعنى اشک حسرت ريختن |
| عشق يعنى لحظه هاى ناب ناب |
عشق يعنى لحظه هاى التهاب |
| عشق يعنى بنده فرمان شدن |
عشق يعنى تا ابد رسوا شدن |
| عشق يعنى گم شدن در کوى دوست |
عشق يعنى هر چه در دل آرزوست |
| عشق يعنى يک تيمم يک نماز |
عشق يعنى عالمى راز و نياز |
| عشق يعنى يک تبسم يک نگاه |
عشق يعنى تکيه گاه و جان پناه |
| عشق يعنى سوختن يا ساختن |
عشق يعنى زندگى را باختن |
| عشق يعنى همچو من شيدا شدن |
عشق يعنى قطره و در يا شدن |
| عشق يعنى پيش محبوبت بمير |
عشق يعنى از رضايش عمر گير |
| عشق يعنى زندگى را بندگى |
عشق يعنى بندگى آزادگى |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط پورنا
|
به نام خدا
سلام
بازم عيدهاتون مبارک



ميگفت يه دوستي داره که 4 ساله هيچ گناهي نکرده .... باورم نميشد 4 سال خيلي زياده خيلي .... اونم براي گناه نکردن اولش فکر کردم حتما پيره که تونسته 4 سال گناه نکنه اما وقتي سنش رو فهميدم بيشتر جا خوردم .... هم سن وسال خودم بود و 4 سال بود گناه نکرده بود 4 سال يعني 1461 روز يعني 35064 ساعت يعني 2103840 دقيقه ... به خودم يه نگاهي انداختم ... راستي من چند ساعت يکبار ... چند دقيقه يکبار يا به قول خواهر کوچيکم هر چند ثانيه يک بار گناه ميکنم؟؟
امروز روز عيده اصلا اين ماه همه اش عيده ... اما ... اما ... به قول اماما اون روزي برای ما بايد عيد باشه که توش هيچ گناهي نکرده باشيم
ميگفت دوستش ميگه که بچه مسلمون شيعه که گناه نميکنه اونايي که گناه ميکنن آدم نيستند ... هستند ( گفته اينو به کسي نگم !)
راست ميگه ... بچه مسلمون شيعه که گناه نميکنه ...
حق بل اونه بچه مسلمون شيعه اونقدر برای خداش ... نه چرا خداش؟ براي خودش ... براي نفس خودش احترام قائله که به خودش اجازه نميده که گناه کنه ... روحش رو کثيف کنه که چي بشه ... گناه با توبه پاک ميشه اما اثرش چي؟ مگه ما روحمون خدايي نيست ؟
کي ميشه ما هم يه روز برای خودمون عيد بگيريم؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط پورنا
|
به نام خدا
عیدها تون مبارک ... شعبان ماه خیلی بزرگیه ... کاش بتونیم این ماه رو درک کنیم
این عکس رو یکی از بچه های نت خودش تو کربلا گرفتن و لطف کردن و در اختیارم گذاشتن
خدا هر آنچه کند از تو ام جدا نکند من و جدا شدن از کوي تو خدا نکند
گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم بميرم و نروم کربلا خدا نکند
هميشه رشته هاي غير علوم پزشکي برام جذبه خاصي داشتند نميدونم شايد به دليل همون مثل معروف باشه که ميگه مرغ همسايه غازه ... طوري که با تحريک خيلي از دوستان تصميم گرفته بودم برای ارشد يکي از رشته هاي علوم انساني رو بخونم البته کلي توشک بودم براي همينم با خدا قرار گذاشتم که بهترين راه رو يه جورايي بهم نشون بده .
تو اين مدتي که دنبال کاراي فارغ التحصيلي و درساي ترم آخر و ... بودم دوتا کار غير فيزيوتراپي بهم پيشنهاد شد کارايي که همه فکر ميکردن ازشون خوشم مياد خصوصا که من کلي هم درباره رشتم غر ميزدم که : همش بايد با مريض و ... سر کار داشته باشي و ... براي همينم براي امتحان قبول کردم .... خيلي هم رفتن به اونجاها برام مفيد بود ... اين دو موقعيت بهم نشون دادن که هيچ کاري به اندازه همين رشته خودم با روحيم سازگاري نداره ... حيف که اين کار دوم رو قول دادم وگرنه همين الان همه چيز رو ول ميکردم و ميرفتم سراغ کارم ... يه ماه مينشستم سر درسام و بعدشم دوباره کار بيمارستاني
درسته اونجا همش با مريضا سر و کار داريم اما آدم خيلي احساس مفيد بودن ميکنه ، ممکنه درمان خيلي از مريضا خيلي طول بکشه و دير اون جوابي رو که ميخواي ببيني اما همين که درد يه مريض کم ميشه همين که بهت ميگه :
دستت درد نکنه مادر الهي خير از جوونيت ببيني لااقل شبا رو راحت ميخوابم !
نگاه کن حرکت دستم بهتره شده ببين ديگه ميتونم خودم موهام رو خودم شونه کنم !
دستتون درد نکنه ! دخترم راه رفتنش خيلي بهتر شده !
به همه دنيا مي ارزه ! هر چقدر که از لحاظ جسمي و روحي خستگي داشته باشه همين که به يه آدم کمک کردي و زندگي رو براش راحت تر کردي تمام اين سختيها رو از بين ميبره واقعا اينجا آدم حس ميکنه مفيده و کاري کرده ... کاري براي همه جور آدم نه يه قشر و گروه خاص لااقل برای من که اينطوري بوده ..... البته قصد جسارت به رشته خاصي رو ندارم روحيه من اينجوريه .....
خدايا ازت خيلي ممنونم که مثل هميشه به بهترين و زيباترين نحو راهنماييم کردي اگه من اشتباه ميکردم و ميرفتم رشته هاي علوم انساني ............ فکرش رو هم نميتونم بکنم ............. اميدوارم اين کار هم به زودي تموم بشه و حسابي راحت بشم .........


خدايا خيلي دوستت دارم


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط پورنا
|
"به نام خدا"
چند روز پيش يک حادثه بزرگ رو ديدم ... يه تولد ... حادثه تولد يه نوزاد کوچولو
چقدر اتاق عمل شلوغ بود ... پزشک بيهوشي بالای سرمادر بود و ميخواست از بي حس شدن و درد نکشيدنش مطمئن بشه ... يه عده منتظر تولد موجود کوچولو بودند و دوتا دوکتر هم بعد از مطمئن شدن از بيحس شدن مادر شکمش رو شکافتن و خيلي سريع موجود کوچولوي بنفش رو در آوردن ....
راههاي هواييش باز شد و نوزاد کوچولو که از ديدن دنياي جديد و بزرگتر و روشن تر و پيچيده تر جديد ترسيده بود به گريه افتاد ... و در همين حين بود که اونو به مادرش نشون دادن ! و حالا وقت اين بود که بزارنش روي تخت و کنارش يه لوله اکسيژن بزارن که رنگش صورتي بشه
خيلي رويداد بزرگي بود ... اونقدر قشنگ بود که من يادم رفت ميتونم از اين واقعه عکس بگيرم ... شايدم همه فهميدن من بار اولمه که تولد ميبينم! يا اينکه اصلا اين اتاق عمل ربطي به رشته من نداره و من فقط اجازه دارم جراحيهاي ارتوپدي رو براي کار درست با مريض هاي بعد عمل ببينم ....
خيلي تولد حادثه قشنگ و عجيبيه !
راستي آدما چند بار تولد ميشن؟
" به ملکوت آسمانها راه نميابد مگر کسي که دوباره متولد شود"
تولد اولش خيلي سخته دردناکه و ترسناک اما ... اينو مطمئنم که اگه قراره بيشتر از يه بار تو اين دنيا متولد بشن حتما به کمک هايي نياز دارن کسايي که مثل اون کادر اتاق عمل خودشون قبلا متولد شده باشن ...
بايد به فکر تولد دوباره خودمون باشيم!
تولد يه جور زنده شدن دوباره است و:
" کسي که فردي را زنده کند مانند آن است که همه مردم را زنده کرده است"
بايد اول خودمون تولد دوباره رو تجربه کنيم و بعد به تولد دوباره ديگران کمک کنيم!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط پورنا
|